این چهار نفر

چهار نفر بودند. اسمشان این ها بود:همه کس، یک کسی، هرکسی، هیچ کس. کار مهمی درپیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار را به انجام می رساند. هرکسی میتوانست این کار را بکند،اما هیچ کس این کار را نکرد. یک کسی عصبانی شد، چرا که اینکار، کار همه کس بود، اما هیچ کس متوجه نبود که همه کس این کار را نخواهد کرد. سرانجام داستان این طوری تمام شد که هرکسی یک کسی را سرزنش کرد که چرا هیچ کس کاریرا نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد .

/ 0 نظر / 7 بازدید