جستجوی بصیرت

اگر با آمدن خورشــید بیدار شویم ؛ ‌نمازمــان قضاست

 رمان بادبادک‌باز را نمی­توان در زمره رمان­های درجه یک به حساب آورد. از هر منظر که به آن نگاه کنیم، چیز با ارزشی در آن نمی بینیم. در واقع خالد حسینی هیچ نکته برجسته ای را در داستانش بیان نکرده است یعنی کارش امضا ندارد. یک داستان خیلی معمولی است که هیچ واکنشی را در مخاطب بر نمی انگیزد. اگر ابتدا بخواهیم نثر ادبی


و سبک نگارش کتاب را بدون توجه به محتوای آن مورد بررسی قرار دهیم، واقعا چیزی برای بررسی نمی ماند. اگر سبک نگارش رضا امیرخانی مخاطب را درگیر می کند، اگر نثر جادویی جوان کاتلین رولینگ مخاطب را مجذوب می کند و اگر کمال گرایی سید مهدی شجاعی یک آرمان شهر را برای مخاطب به ارمغان می آورد، خالد حسینی هیچ انگیزشی را در مخاطب ایجاد نمی کند. نه لحن جذابی دارد و نه روش بیان خاصی. هیچ تفاوتی بین بادبادک باز و متون روزنامه های عادی وجود ندارد. شاید بگویید که پس علت فروش بالای جهانی آن چیست؟ پاسخ یک کلمه است: تبلیغات.
بادبادک باز یک رمان سیاسی است. آشکارا می توان دست های سیاست را در لا به لای تمامی سطرهای این داستان مشاهده کرد. جنگ سرد هنوز ادامه دارد و روس ها هنوز هم عوضی هستند حتی اگر در آمریکا متولد شده باشند. روس­ها جنایتکار هستند و دشمن خونی تمام مردم جهان. اگر بخواهم کمی از نظرات شخصی خودم را وارد کنم و کمی هم اغراق آمیز صحبت کنم، به راحتی می توان گفت که بادبادک باز، یک اثر سفارشی از طرف وزارت امور خارجه آمریکا است. این رمان دقیقا همان چیزی را القا می کند که سردمداران بلوک غرب سابق و آمریکای فعلی می خواهند. همان تصویری را از اسلام می سازد که هر روزه بی بی سی و سی ان ان، در حال تبلیغ آن است. خالد حسینی خیلی زیرکانه اسلام طالبانی را می کوبد و این کوبیدن را وسیله ای برای پناه بردن به اسلام آمریکایی قرار می دهد. اسلامی که در آن نماز می خوانند و همزمان هم شراب می خورند. روزه می گیرند اما حجاب ندارند. حج می روند اما جهاد نمی کنند. طبق معمول، آمریکا مهد آزادی است و عده ای که ریش دارند می خواهند این آزادی را از بین ببرند. زمانی که شوروی، افغانستان را بمباران می کند نماد شیطان است و وقتی که آمریکا، افغانستان را بمباران می کند، پیام آور آزادی. نماد این آزادی هم کسی نیست به جز حامد کرزای؛ کسی که این کتاب به ستایش او می پردازد.

در این داستان ، دو گروه انسان بیشتر نداریم: گروه اول قرآن می خوانند و صلوات می فرستند و جنایتکار هستند. گروه دوم هم کسانی هستند که نماز می‌خوانند اما اعتقادی به حجاب و حرمت شراب ندارند و آدم های خوبی هستند.

اساس و پایه رمان بادبادک باز ، بر مبنای یک موضوع غیر اخلاقی است. چگونه می توان رمانی را بر پایه فساد بنا کرد و انتظار پندآموزی داشت؟ واقعا هدف خالد حسینی از نوشتن این کتاب چه بوده است؟ آیا همان منظوری را داشته است که محسن مخملباف هم بر اساس آن ، فیلم سفر به قندهار را ساخت؟ چقدر کوته نظر و ساده لوح هستیم اگر خیال کنیم که انتشاراتی های آمریکا دلشان به حال کودکان افغانی سوخته است که این کتاب را منتشر کرده اند.

در این کتاب فقط به جنایات طالبان اشاره می شود. حتی گاهی پا را فراتر می گذارد و اسلام را مقصر این وضع می داند. در این کتاب اسلام با شادی مخالف است و حتی کوچکترین هیجان یک کودک به خاطر به ثمر رسیدن گل در بازی فوتبال را مطرود می داند. قوانین اسلام همگی خشن و وحشیانه هستند. این، اسلامی است که در بادبادک باز معرفی می شود. در مقابل هم اسلامی داریم که خیلی باحال است. موقعی که فرزندمان در حال مرگ است، او را می خوانیم و وقتی نجات یافتیم، دیگر با او کاری نداریم. اصلا خدا را چه به زندگی روزمره؟ خدا فقط به درد وقتی می خورد که مشکل داریم.

بادبادک باز یک شاه بیت دارد که دست نویسنده را کاملا رو می کند : "این ملاها از همه بدترند. خدا نکنه که حکومت بیفته دست این­ها". وقتی به بخش­هایی از بادبادک باز می رسیدم که درباره شاهنامه و سعدی و حافظ حرف می زنند ، ناخود آگاه به یاد سفره هفت سینی می افتادم که در هنگام نوروز در کاخ سفید پهن شده بود.

مخلص کلام اینکه رمان بادبادک باز یک داستان فوق العاده سطحی، بدون هیچگونه جذابیت، ضد ارزش، سفارشی و نمونه آشکار تهاجم فرهنگی است. فقط کافیست به تعداد روابط جنسی خارج از چارچوب اخلاق در این رمان نگاهی انداخته شود تا حقیقت مطلب ظاهر شود.

منبع : شبکه ایران_مهدی خانعلی‌زاده



نویسنده : - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam