جستجوی بصیرت

اگر با آمدن خورشــید بیدار شویم ؛ ‌نمازمــان قضاست

در قرن پنچم پیش از میلاد در یونان تقاضا براى آموزش بالا گرفت. قسمتى از پاسخ جامعه یونان آن زمان به این تقاضا پدیدار شدن معملمان سیار و باهوشى به نام سوفیست ها (سوفسطائیان) بود. در لغت کلمه یونانى سوفیا به معنى خرد و دانش است و سوفیست نیز معناى صاحب خرد و دانش را مىدهد.( بر خلاف کلمه فیلسوف که به معناى مشتاق وخواهان دانش و حکمت است نه صاحب آن). یکى از تفاوتهاى سوفیستها (سوفسطائیان) با فیلسوفان آن دوره در این بود که بر خلاف آنان بابت آموزشهایشان پول دریافت مىکردند که گویا در بعضى موارد مقدار هنگفتى مىشده است . سوفیست ها براى پیدا کردن شاگردهاىجدید مدام در یونان در حال سفر بودند آنان نخستین کسانى بودند که در یونان بابت آموزش دستمزد دریافت مىکردند. شاید اگر این موضوع نبود و افلاطون و ارسطو هم بر آنان کمتر خرده مىگرفتند فلسفه و آموزشهاى آنان وجه بسیار بهترى در طول تاریخ داشت.در نظر افلاطون سوفیست کسى است که دانش و خرد خود را براى مقدار کمى پول مىفروشد. ارسطو نیز نظر بهترى از افلاطون در باره آنان ندارد و مىگوید: سوفیست کسى است که با تظاهر به دانش و خرد کسب درآمد مىکند


آموزشهاى سوفسطاییان در زمینه خاصى محدود نمىشد و تقریبا همه علوم آن زمان را پوشش مىداد ، آنان به آموزش ریاضیات فیزیک نجوم ادبیات ,فلسفه سیاست و گرامر و سخنورى و فن بیان مشغول بودند. ولى تاکید آنان در آموزش در سخنورى و موفقیت در سیاست بوسیله آن بود زیرا مهمترین شغل در یونان آن زمان اشتغال به سیاست بود و چیزى که در آموزشهاى سوفسطاییان در این زمینه اهمییت داشت این بود که چطور سیاستمدار توده هاى مردم را به سوى اهداف خود سوق دهد , در این بین مهم نبود که حق و حقیقت چیست یا خرد چه حکم مىکند.نخستین کسى که سوفیست نام گرفت پرتاگوراس بود . چند سوفیست مهم بعد از او عبارتند از : گورگیاس , پرودیکاس , هیپیاس که طرفداران زیادى داشتند که به آنها گوش مىکردند

سوفیستها در وارد شدن به هر زمینه اى ایرادى نمىدیدند به طوریکه سریعا شروع با استدلال در آن زمینه مىکردند. گاهى اوقات بعضى از آنها به خاطر غلط نشان دادن چیزى که درست به نظر مىرسد یا اثبات اینکه سفید سیاه است به خود مىبالیدند. براى مثال گورگیاس مدعى بود که در زمینه اى که در آن صحبت مىکنید نیازى نیست که اطلاعات زیادى داشته باشید , او خود به هر سوال بدون اندکى ملاحظه پاسخ مىگفت.

به اعتقاد بسیارى از آنان براى رسیدن به مقصود فقط تسلط بر زبان و مهارت دربازى با کلمات کافى است. آنها بنا به همین موضوع سعى مىکردند که هنگام مباحثه حریف را اغفال و سردرگم سازند. واگر این امر ممکن نبود سعى مىکردند با خشونت در گفتار و ایجاد سرو صدا حریف را مغلوب سازند. در بسیارى از موارد نیز سعى در تحت تاثیر قرار دادن مردم بوسیله استعارات و لطایف و پارادوکسها داشتند تا با بیان حقایق. به خاطر همین موضوع است که لفظ سفسطه به عنوان استدلال باطل به کار برده مىشود.

 تقریبا در اواخر قرن پنجم پیش از میلاد سوفیست ها رو به افول گذاشتند و بعد ازآن نیز دو بار دیگر در یونان مطرح شدند , بار اول در قرن دوم میلادى بود که در آن زمان به سخنرانان حرفه اى که در مجامع عمومى مردم را تحت تاثیر قرار مىدادند عنوان سوفیست را اطلاق مىکردند. آنان نیز مانند سوفیست هاى قبلى دائم در سفر بودند. بار دومى که دوباره سوفیست ظاهر شدند در قرن چهارم میلادى بود که تقریبا مقارن با قدرت گرفتن مسیحیت در اروپاست. سوفیست در این زمان تلاش و فلسفه خود را به مبارزه با مسیحیت اختصاص دادند. تقریبا در قرن پنجم میلادى کم کم کلمه سوفیست تبدیل به لفظى اهانت آمیز شد که براى کسى که غلط استدلال مىکرد به کار مىرفت.

هسته اصلى فلسفه سوفسطاییان اعتقاد به قدرت سخنورى و زبان است. هنگامى که افلاطون به پىریزى فلسفه آرمانگرایش مشغول است ودر آن به بنیادها و اصول اهمیت مىدهد سوفیست ها دیدگاهاى بسیار متفاوتى را نسبت به او اتخاذ مىکنند و آنها جانب فلسفه اى غیر اصول گرا و بدون پایه و بنیاد را مىگیرند. زیرا به اعتقاد آنها براى هیچ چیز دلیل واقعى و مطلق و کاملى وجود ندارد.

سوفیست ها بین جهان واقعى و زبان وتوانایى آن براى بیان و توضیح چیزهاى موجود در جهان شکاف عظیمى دیدند. آنها اعتقاد داشتند یا چیزى وجود ندارد و یا اگر چیزى هم هست آن غیر قابل درک توسط انسان است و اگر هم چیزى غیر قابل درک توسط انسان باشد پس غیر قابل انتقال در ارتباطات خواهد بود .آنها مغایرتى عمده بین محدودیتهاى زبان و بیان حقیقت مشاهده نمودند .از پروتاگوراس نقل مىشود: "انسان مقیاس و میزان وجود داشتن همه هستیهایى هست که وجود دارند و همه غیر هستیهایى که وجود ندارند".

هنگام مطالعه سوفیست ها در مى یابیم که آنها بر خلاف افلاطون نگرانى بابت حقیقت ندارند براى آنها مهم تر از ارزش حقیقت ابهامات ذاتى و دانسته هاى درون ماست این اعتقاد قوى به قدرت زبان و کمبود در پى ریزى حقیقت موجب پدیدار شدن پارادوکسهاى شده است که سوفیست ها براى ایجاد آنها از ضعف و ابهامات زبان استفاده مىکردند.

در برابر مسئله خدا هم عده اى از سوفیست ها مانند پروتاگوراس موضع نمىدانم(لاادرى) و غیر قابل اثبات است پیش گرفتند ولى اکثر آنها در موضع انکار خدا قرار داشتند.

در دوره معاصر با پدیدار شدن جنبه و دیدگاه هاى فلسفى جدید در باره زبان بخشى از دیدگاه هاى سوفسطاییان در باره زبان احیا شده است. از آنجمله مىتوان به این عقیده اشاره کرد که : " حقیقت و اطلاعات کشف نمىگردند بلکه ساخته مىشوند و این پروسه ساخته شدن اطلاعات زمانى که مردم با هم ارتباط برقرار مىکنند اتفاق مىافتد".

نویسنده مطلب: مهدى پدرام

منبع   :   http://philosophers.atspace.com/Socrates.htm

 

 نمونه های بارز سوفیستهای دوران معاصر سران فتنه سال 88  می باشند . زیرا با سفسطه ، سیاه نمایی ، دروغ و برهان سازی توانستند 13 میلیون رای ملت را تصاحب نموده و دل دشمنان را شاد و دوستان را آزرده نمایند .      مدیر وب لاک



نویسنده : - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam