جستجوی بصیرت

اگر با آمدن خورشــید بیدار شویم ؛ ‌نمازمــان قضاست

 

دردو دل دختر شهید محمد ناصر ناصری ...
بابا جان باز سلام، ُای پدر جان منم زهرایت دختر کوچک تو ای امید من و ....
به خدا این صدمین نامه بود.از چه رویی جوابم ندهی؟یاد داری دم رفتن تو ....
به خدا خسته شدمُ به خدا قلب من آزرده شده...من و داداش رضا...
جان زهرا (س) برگرد...
آخر آن موقع ها حرف قرآن و خدا و دین بود .کربلا بود و هزاران عاشق...
همه مسئولین چون رجایی و بهشتی بودن ، حرف یکرنگی بود....ظاهر و باطن افراز ز هم فرق نداشت...
همه خواهر ها زیر چادر بودن...جای رقص و آواز همه جا صوت دعا می آمد...
حرف ایمان بود و حرف از تقوا بود...
اما امروز پدر درد و دل بسیار است...
همه آنچه به من میگفتی رنگ دیگر دارد یا بسی کمرنگ است...
من که میترسم تنها به خیابان برومُ مادرم می ترسد...
او به من میگوید:
در خیابان خطر است بر سر بعضی ها چادری پیدا نیست، مویشان بیرون است ،همه عینک دارند به نظر می آید چشمشان معیوب است راهشان پیدا نیست...
خط کج گشته هنر بی هنر ها همگی خوب وهنرمند شدند...
در مجالس و سخنرانی ها
جای زیبای شهیدان خالیست یا اگر هست از آن بو ی ریا می آید...
نام های شهدا از روی اماکن بر میدارن...یا نه بهتر گویم بر روی اشک یتیمان شهید جنگ شادی دارن...
سرقت مال عمومی هنر است ...حرف از آزادیست...حرف از رابطه با آمریکاست...
حضرت خامنه ای هم میگفت :
دخترم غصه نخور پدرت خندان است، دوستت میدارم تو اگر گریه کنی پدرت هم بخدا میگرید، همه شب لحظه خواب پدرت می آید دست بر روی سرت میکشد ، من از آن لحظه دگر شادوخوشحال شدم ...
از خدا می خواهم تا که جان در تنم هست تا توانی باقیست رهبرم چون پدری بر سر من زنده بود چهره زیبایش چون جمال مه توشاد و پر خنده بود...
من به تو قول دهم که دگر از این پس این همه اشک نریزم بابا...
تو فقط ای پدرم از خدایت بخواه که منو مادرو این امت اسلامی مان همگی چون تو پدر راهمان راه شهیدان باشد ...
همگی چون تو پدرراهمان راه شهیدان باشد...دائما بر سرما سایه رهبر و قرآن باشد...

پدرم خندان باش ...



نویسنده : - ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٠   |    نظرات []   |    لینک ثابت

Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam