جستجوی بصیرت

اگر با آمدن خورشــید بیدار شویم ؛ ‌نمازمــان قضاست


 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام عرض می کنم خدمت مادر و پدر و خواهر و برادران حزب ا... ایم . امیدوارم که سلام مرا از دور از لابلای کوهها که به وسیله نامه به شما می فرستم بپذیرید . مادرم از اینکه با شما یک خداحافظی فوری کردم و از قبل شما را آماده رفتنم نکردم بسیارعذر میخواهم بخصوص از پدر که با او هیچ خداحافظی نکردم ، به هر حال ببخشید چون وقت نبود ولی از آنجا که به آستانه آمده بودیم بعد برای زیارت به حرم رفته بودیم مادر نمی دانی که چقدر مردم برای بدرقه ما آمده بودند . وقتی که من این مردم را دیدم احساس کردم که بله این مردم از ما خیلی انتظار دارند و هر چقدر احساس مسئولیت می کردم با دیدن این مردم احساس مسئولیت من صد برابر شد و با یک کوله بار مسئولیت از آستانه بسوی رامسر حرکت کردیم بعد از دو روز ماندن در رامسر بسوی اهواز حرکت کردیم که 24 ساعته بوسیله اتوبوس به اهواز رسیدیم بعد از ماندن 3 روز در اهواز ما را با جمعی از برادران دیگر به پشت خط آوردند که در اینجا تمام نیروها شمالی هستند آنقدر بچه های آستانه هستند که از صد نفر بیشتر می شود ما در یک دره ای بغل رودخانه که دورتا دور ما کوه هست و آنقدر نیرو اینجا است که دیگر حساب نیست همه اش بچه های گیلان و مازندران هستند اینجا واقعا عاشورای جدی است شبها اینقدر مراسم سینه زنی اجرا می شود که قبل از ما برادران در موقع دعا در اینجا عطری آمد که فهمیدند امام زمان بود و اینجا می خواهم چند کلمه ای با شما درد دل کنم  می خواهم بگویم که ای مادر تو چرا ناراحت هستی مگر ما مسلمان نیستیم مگر ما انقلابی نیستیم مگر مسلمان بودن فقط نماز و روزه است مگر انقلابی بودن فقط شعار دادن است یا اینکه با منافقان بحث کردن نه مادر مسلمان بودن گوش کردن و پیروی نمودن از قرآن و 14 معصوم است انقلابی بودن پیروی کردن تمام وظایف مسلمان با گوش کردن فرمان رهبر . بله مادر امروز اینهمه رهبر ما می گوید جنگ ، جنگ ، ما در خانه بنشینیم و بگوییم خوب همه بروند جبهه پس اینجا را که نگهدارد نه خیر اینطور نیست در درجه اول جبهه مهم است مگر امام نگفت باید تا حد خود کفائی به جبهه بروید پس او فکر پشت جبهه را نکرده بود الان دیگر هوا تاریک شده چون چراغ نداریم بقیه نامه را صبح برای شما می نویسم الان برادران در بغل کوه خوابیدن یکی میگ را در آسمان نشان میدهد یکی ستاره ها را می شمارد ولی مثل اینکه ما را صدا می زنند برای نماز جماعت .

صبح بخیر بله ساعت حدود هشت است که می خواهم ادامه نامه ام را بنویسم بله مادر انقلابی بودن این نیست که یک یا چند بار به جبهه بیائیم بعد بگوئیم ما دیگر وظیفه مانرا انجام داده ایم و برویم عضو سپاه باشیم . نخیر ، پاسداری از انقلاب شغل ما نیست بلکه وظیفه ماست راستش را بخواهی من اصلا دوست نداشتم عضو سپاه باشم . دوست داشتم همیشه با برادران بسیج به جبهه بروم . چون محبوبترین خونی که نزد خدا محبوبتر است خون جهاد گر فی سبیل ا ... است ولی چون میدیدم که اینقدر شما و دیگران می گوئید تا کی می خواهی اینطور به جبهه بروی من هم فکر کردم که جایی باشم بهتر است بله مادر حتما این چیزها را نوشتم حتما بخودت می گویی که مگر این هم می شود زندگی آدم همیشه جنگ کند و همیشه در مشکلات باشد درست است مادر این زندگی نیست ولی اینطور که از آثار پیامبران و چهارده معصوم ما و علمای امروز ما می فرمایند . دنیا اصلا جای زندگی نیست می گویند ای انسان فراموش کردی که آنروزی را که در شکم مادر بودی دوست نداشتی بیرون بیایی و وقتی به این دنیا آمدی گریه می کردی و الان  بعد از مدتی دل به این دنیا بستی که خیال می کنی که این دنیا جای زندگی است .

نخیر این دنیا محل زندگی نیست این دنیا فقط محل امتحان است اینجاست که خدا از ما امتحان می گیرد و خوب را از بد جدا می کند . اگر می بینی که ما اینهمه شهید می دهیم ولی هنوز خدا بطور کامل بداد ما نمی رسد و مهدی عزیز را نمی فرستد این است که ما هنوز امتحان مانرا پس ندادیم همینکه دوتا شهید را دیدیم از انقلاب خسته می شویم یا اینکه چند بار به جبهه رفتیم یا اینکه خانه و آشیانه ما کمی از دیگران کمتر شد فورا انقلاب را فراموش کرده و به فکر خودمان می شویم . بله مادر ، کسانی که امتحان پس دادن امام زمان ما را دیشب دیدند .  مادر دیشب شب عاشورا در کنار کوه همه مهدی را صدا می زدند که نوری چند بار آمد به کوه تابید یک عطر بسیار خوبی گاه گاه بطرف ما می آمد بعضی ها مهدی را بهتر دیدند که مهدی عزیز گفت : شما پیروزید . آخ چه شبی باران سیل می آمد و همه به سینه خود می کوبیدند و می گفتند مهدی بیا .

روز عاشورا – علی عباسی

این نامه در سومین روز شهادت شهید علی عباسی کیسمی ( با نام مستعار رشید ) به دست خانواده اش رسید .


لینک صفحه

Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam