جستجوی بصیرت

اگر با آمدن خورشــید بیدار شویم ؛ ‌نمازمــان قضاست

 امام علی(ع) که مظهر کاملی از علم و تقوا و زهد و عبادت بود، دو گروه را به شدت مذمت می کند: دانشمندپرده در ، و نادان زاهدنما ضربه ای که این دو گروه در کسوت دوست، به علی زده اند فراتر از تهاجم دشمنان است، تا جایی که گویی پشتش را شکسته اند. به راستی چرا این دو گروه این قدر خطرناک هستند؟

این روایت را از امیرالمومنین(ع) بسیار شنیده ایم که فرمود: «قصم ظهری اثنان: عالم متهتک و جاهل متنسک». دو تن یا دو گروه پشت مرا شکستند: دانشمند پرده ‌در و نادان زاهد نما.

 

علی(ع) در روزگار خویش همواره از افراط و تفریط مسلمانان گله مند بوده است. گروهی در حب او زیاده روی کرده و دچار غلو می شدند و در مقابل مخالفانش در حق او اجحاف می نمودند تا جایی که فرمود:

 

حضرت در ادامه فرموده است: «فالجاهل یغش الناس بتنسکه و العالم ینفرهم بتهتکه». نادان پارسانما با اعمال خود مردم را می فریبد و دانای پرده در موجب نفرت مردم می شود.

 

آری نادان در لباس دوست، با انجام عبادت و زهد و پارسایی فریبنده مردم است زیرا از گوهر علم و آگاهی تهی است و لذا اعمال او بی مغز و ظاهری است. نادان چون نمی فهمد چه می کند و به لب عبادت و حقیقت پارسایی پی نبرده است، به طور طبیعی دچار ریاکاری و تظاهر می شود و چه بسا از دین و مناسک دینی به عنوان ابزاری جهت خودنمایی و یا حتی کسب جاه و مال بهره برداری می کند.

 

افزون بر ریاکاری، افراد نادان معمولا دچار افراط و تندوری و نیز تعصب و تحجر می شوند و چه بسا همانند خوارج دچار انحرافات اعتقادی شوند و به خشونت ورزی روی آورند. خوارج اهل نماز شب و حافظ قرآن بودند و پیشانی و زانوانشان از فرط سجده پینه بسته بود اما به تیغ علی(ع) به هلاکت رسیدند و حضرت از آنان به چشم فتنه تعبیر نمود که آن را از حدقه بدرآورد.

 

 

 

اما حکایت دانشمندان پرده در هم شنیدنی است. این ها کسانی هستند که با دین و شریعت و احکام و معارف آن آشنایند و آن را به بهترین وجه بیان می کنند و چه بسا منبر تدریس و وعظ هم دارند. اما این معارف در عمق جانشان نفوذ نکرده و تنها لقلقه زبان آن ها قرار گرفته است. این گروه سخت دل داده دنیا و زخارف آن هستند تا جایی که برای دستیابی به متاع آن از هتاکی و ارتکاب معصیت ابایی ندارند. این ها مردمان را از دین و شریعت گریزان می کنند چون عامه مردم حله دین را در قامت آنان می جویند و می بینند و چون لغزش و گناهی از آن ها سرمی زند به آیین شریعت بدبین می شوند.

 

البته هستند کسانی که با واقع نگری، حساب این عالمان را از دین جدا می کنند، اما عامه مردم قالب بین هستند و هر گونه رفتار و سلوک علمای دین را به حساب شریعت می گذارند.

 

اما چه باید کرد؟

 

مشکل نادان، فقدان علم و معرفت است. البته گاه شخصی علم دارد، لیک فاقد بصیرت و روشن بینی است که در این صورت هم نادان محسوب می شود. در ادعیه آمده است: «اللهم اجعل النور فی بصری و البصیرة فی دینی...» خدایا دیدگانم را روشن نما و در دین، مرا بصیرت و روشن بینی بخش.

 

بنابراین دغدغه علی(ع) تنها بی سوادی یا کم سوادی افراد زمانه خود نبوده است. برای مثال در میان خوارج کسانی بوده اند که حافظ و مفسر قرآن بوده و به نقل حدیث و تبیین احکام شرعی می پرداختند، اما در عین حال دچار جمود و انسداد فکری بودند و همین تحجر آنان را به رویارویی با پیشوای معصوم کشانید.

 

بنابراین می توان گفت مراد از جاهل زاهدنما در کلام امیرامومنین(ع) افراد تنگ نظر و متحجر هستند که آفاق فکر خود را به روی حقایق نگشوده و دچار نوعی خودبینی و تعصب شده اند. این تحجر و کوته بینی باعث قشری گری می شود و شخص با توقف در پوسته و لعاب شریعت، دیگر قادر به درک لب و حقیقت دین نیست، در نتیجه اعمال او صوری و ریاکارانه است و نور و برکتی از آن برنمی خیزد. این که در روایات آمده «تفکر یک ساعت برتر از عبادت هفتاد سال است» دقیقا به همین واقعیت اشاره دارد که تا انسان به عمق و جوهر دین دست نیابد، عبادات و اعمال ظاهری او هر چند به بلندای هفتاد سال باشد، به پشیزی نمی ارزد!

 

 

 

اما راه خروج از جهل و تحجر چیست؟ خروج از جهل با دستیابی به علم میسر است و جاهل در این وادی، مسیر چندان دشواری پیش رو ندارد. تنها بارقه ای از هدایت و روشنگری و نیز همتی و ارادتی کافی است تا انسان، جان ظلمانی خویش را به نور علم برافروزد.

 

اما اگر آدمی مبتلا به تحجر باشد، طریقی دشوار فراروی خود دارد. رهایی از تحجر و تعصب خصوصا در سنین بالا بسیار دشوار و گاه غیرممکن است و چه بسیار بوده اند کسانی که تا پای جان دست از تعصبات و افکار غلط خود نشسته اند. نمونه بازر آن خوارج نهروان هستند که آتش وعظ و خطابه جانسوز علی(ع) در خرمن جانشان جرقه ای نیفروخت و دل های سنگشان از ضربه هشدارهای جانکاه امیرالمومنین(ع) خدشه ای ندید و عاقبت تن به نبرد و شمشیر داده و در این مصیر شوم جان باختند.

 

سرنوشت خوارج درسی است تلخ و هشداری گدازنده، برای کسانی که دچار تعصبات کور و تحجر فکری هستند و همچون خوارج به تکفیر غیر خود می پردازند و بر طبل خشونت کوفته و دست به سلاح می برند. همان کسانی که مدعی دین و شریعت برتر هستند و تنها قرائت خود را از اسلام و قرآن صواب می شمرند. خود را بر حق و اهل جنت و سعادت و بقیه را اهل باطل و دوزخ و شقاوت قلمداد می کنند. زهدنمایی آنان خودی ها را می فریبد و در عین حال تعصب و خشونت ورزی آن ها، چهره ای ناهمگون از اسلام و دین رحمت به جهانیان ارائه می کند و در مقابل واکنش های قهرآلود و خشونت آمیزی را هم برمی انگیزد.

 

مقابله با تحجر از یک سو به علمای متعهد بازمی گردد که با روشن بینی و انفتاح به تبیین صحیح احکام و معارف دین بپردازند و علاوه بر دین آموزی، به مخاطبان خود اندیشه ورزی و روشن بینی را هم بیاموزند. پرهیز از خرافات و حواشی غیرعقلانی که متاسفانه از دیرباز بر پیکر دین بار شده و آن را دچار فربهی و شوائب فراوان نموده، از دیگر گام های مبارزه با تحجر و تعصب است. فضای باز عرصه جهانی و تعامل افکار و عقاید نیز می تواند به گسترده شدن افکار و اذهان بینجامد و راه را بر تعصب و انسداد و خودبینی ها ببندد. متاسفانه فضای آموزش دینی در حوزه های علمیه هنوز در مواردی دچار انسداد است و اتباع این مدارس اعم از شیعه و سنی قادر به خروج از پوسته تعصبات مذهبی و فرقه ای نیستند، تا چه رسد که بخواهند جهانی بیندیشند و تعامل ورزند.

 

اما نسخه درمان گروه دوم (دانشمندان پرده در) چیست؟

 

 

 

کار این ها اگر از کار نادانان متحجر و پارسانما دشوارتر نباشد، قطعا آسان تر نخواهد بود. مشکل این گروه حکایت آن دزدی است که «چون با چراغ آید گزیده تر برد کالا». این جا فقدان علم و روشن بینی نیست، بلکه سراسر علم و واقع نگری است، اما درد این دانشمندان آن است که جانشان بیمار است و دل هایشان وابسته و اعضا و جوارحشان آلوده. به تعبیر علی(ع) برق دنیا چشمان آنان را خیره ساخته و شیرینی آن در کامشان مزه کرده و در نتیجه قادر به دل کندن از آن نیستند.

 

این گروه به ناچار باید در طریق توبه و انابه گام نهند و دل از نذیر و عقاب الهی بترسانند، چرا که گناه آن ها نسبت به نادانان دو چندان است و در روایت آمده که خداوند هفتاد گناه از جاهل بیامرزد و یک گناه از عالم نادیده نگیرد.

 

خداترسی و پارسایی از وعظ و نصیحت آغاز می شود و اگر تاثیری ننهد کار به عقاب و مجازات می انجامد. ساختار جامعه و نظام قانونی باید به گونه ای باشد که چنین عالمانی مجال پرده دری نیبایند و به آسانی متاع ثمین دین به جیفه دنیا نفروشند. گناه این افراد تنها شخصی نیست بلکه جامعه ای و چه بسا آیندگان را گرفتار خواهد ساخت و به مصداق حدیث «اذا فسد العالم فسد العالم» جهانی از تباهی آن ها آلوده خواهد شد. تمثیل قرآن از چنین افرادی «بلعم باعور» است که عبادت یک عمر را به یک لحظه و سوسه شهوانی فروخت.

 

بنابراین باید ابزارهای بازدارنده و در مرحله بعد راهکارهای مجازات و تنبیه برای علما سخت تر از سایرین تدبیر شود تا هم درسی برای همگنان آنان باشد و هم عامه خلایق بدانند که دغل و پرده دری در کار دین، کار ساده ای نیست و جزایی سنگین دارد و هر که مرتکب این معصیت شود از جرگه دین و علما خارج شده است.

 

سیره علی(ع) در برخورد با این گروه مبتنی بر موعظت و گاه جدال احسن بود و چون یارای هماوردی علمی در برابر معصوم را نداشتند به ناچار اصلاح شده و یا دست کم منزوی شده و البته برخی هم بنای خصومت و جنگ می نهادند. خطبه های امیرالمؤمنین(ع) آکنده از وعظ و نکوهش دنیا و ترغیب به زهد و پارسایی است. این حجم بالا از اندرز و انذار، پرده از این واقعیت برمی دارد که اصحاب رسول الله(ص) و پیش ‌قراولان عبادت و جهاد، به دام متاع دنیا در افتاده و به پرده دری و هتاکی روی آورده بودند.

 

 

اما داستان علما در دوران پس از ائمه(ع) به گونه ای دیگر است و بازار مدعیان در این دوره داغ می شود و به همان میزان، جسارت و پرده دری آنان افزون می شود. وظیفه علمای زاهد و متعهد آن است که دانشمندان بی تقوا را به راه آورند و اگر نصیحت نمی پذیرند طرد کنند و حساب آنان را از دین و علمای دین جدا سازند تا مردم به آنان به عنوان فاسقانی بنگرند که در لباس دین درآمده اند، نه علمایی که با لباس دین معصیت می کنند.

 

نکته دیگری که در این جا شایان ذکر است آن است که ورود علما به عرصه سیاست و حکومت امری خطیر و سترگ است. اگر عالم دین به حکومت برسد و زهد و تقوا از کف ننهد و به حکمت و عدالت حکم براند بزرگترین خدمت را به دین کرده است، زیرا حکومت دینی آینه ای است که احکام شریعت و معارف دین در آن متجلی می شود و بهترین تبلیغ برای دین و الگوبرداری از آن برای سایرین خواهد بود.

 

اما اگر علمای دین در اریکه قدرت و حکومت به دام زفت دنیا و بازی های سیاسی درافتند و از عدالت و حکمت و کارآمدی تهی شوند، خیانتی بس عظیم در حق دین روا داشته اند که به تعبیر علی(ع) کمرشکن بوده و به آسانی قابل جبران نخواهد بود. شاید به دلیل همین دشواری ها و پیامدهای منفی است که بسیاری از علما از ورود به این عرصه پرهیز داشته و یا برخی روشنفکران دینی به حکومت سکولار فراخوانده اند. ویژگی سکولاریسم آن است که در آن شعاری از دین سرداده نمی شود و اگر لغزش و خللی ایجاد شود، حداقل آن است که به پای دین و علما نوشته نمی شود.

 

البته پاسخ طرفداران حاکمیت دینی آن است که ما تکلیف خود انجام می دهیم و در حد وسع، جانب تقوا و عدالت نگاه می داریم و اگر خللی هم حاصل شد نهایتا به ترمیم و جبران آن می پردازیم. این ادعا البته در جای خود صائب است، خصوصا آن که حاکمیت دینی مبتنی بر مردمسالاری و اراده مردم باشد. اما قضاوت نهایی بر عهده تاریخ خواهد بود و البته هم اکنون کسانی به ارزیابی حکومت دینی و مقارنه آن با سایر حکومت ها خواهند پرداخت و شاخصه هایی چون عدالت محوری و حق گرایی و کارآمدی و توسعه را در آن محک خواهند زد. نکته مهم آن است که اگر حکومت دینی نمره خوبی کسب کند، باید به حساب دین نوشته شود، اما اگر ناکام بود، مسئولیت آن بر عهده عالمان دینی خواهد بود که گرفتار بلیه تحجر و یا پرده دری شده اند. 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاریخ شمسی نشر 03/07/1387

 

   ● نویسنده: فرزان - شهیدی

 

 

 


لینک صفحه

Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam